ما داریم میریم مهمونی ...
روز پدر آماده شدیم که بریم خونه بابایی محمد شما شیطونارو زودتر آماده کردم تا به کارم برسم اما اینقدر عجله
داشتید که تا آماده شدن من و بابا تو آسانسور وایستادید ...
عزیزای مامان فکر میکردید اگه بیاید تو خونه دیگه نمیریم دد ...



مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



ما داریم میریم مهمونی ... 


















